تبليغاتX
تک ستاره دل

تک ستاره دل

                                                        انتظار !!!

 

واژه ی غريبی است ...

واژه ای است که روزها يا شايدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام .

که چه سخت است انتظار .

هرصبح طلوعی ديگر است بر انتظار فرداهای من !

خواهم ماند تنها در انتظار تو .

چرا نوشتم در برگ تنهاييم برای تو ، نمی دانم؟

                                                                

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:58  توسط نگین   | 

 

نشسته ام در تاریکی و سکوت و


غربتم را در گوش ستاره نجوا می کنم ...


تنها مانده ام ...


تنها با خاطراتی کهنه و


قلمی که دیگر نای نوشتن و تاب اشک ندارد ...


قلمی که برای دلخوشی من می نویسد :


غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره ...!


نمی دانم !


تک تک لحظه هایم را غم دوری از تو فرا گرفته و


با هر نفسی که بی تو می کشم !


مگر بی تو هم می شود نفس کشید !


این ها نفس نیست ، قفس است !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 11:38  توسط نگین   | 

کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند


تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم


آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود


دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد


عشق را آلوده کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 11:54  توسط نگین   | 

رفتن از آن تو


و ماندن برای من


کاش سهم تو هم  :   مان...


نه اين کلمه هيچ گاه نبايد کامل می شد


محکوم بود به حرام


و لبانم نجاستش را به ترسيم نتوانست


دور روياهايم ديوار می کشم قبول ؟


اما قول نمی دهم که اگر روزی در نگاهت گم شدم


دوباره دلم نلرزد و در آوار ديوارها نميرم ...


کاش شهامت اعتراف زير شلاق چشمانم را داشتی
 
 



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 10:29  توسط نگین   | 

دلم تنگ است و  میدانم که فردایم  همین  رنگ است خداوندا دلم با

 

 مردمانی که نمی دانند دریا چیست چگونه یکصدا باشد خداوندا رهایم

 

 کن از این زشتی از این دریای طوفانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 18:17  توسط نگین   |